عشق شهادت
روزی به اتفاق علی اصغر در سنگر نشسته بودیم و ایشان خنده می کرد من به او گفتم : چرا اینقدر می خندی ؟ در جوابم گفت : امشب شب آخری است که من درخدمت شما هستم وبه من سفارش کرد تا آخرین لحظه با هم باشیم که اگر یکی از ما شهید شد دیگری در آن لحظات آخر بالای سر اوباشد .
ثبت دیدگاه