شکر خدا
به نقل از خواهر شهید:
شوخ طبع بود و مهربان؛ اما هرگز به خود اجازه نمیداد تُردی دل کسی را به خارایی سنگ شوخی و مزاح بشکند. حرمتها را نگه میداشت. بیریا بود و توقع بیجا را مانع خوشبختی و آسایش میدانست. هر چیزی که توی خانه بود، میل میکرد و سر آماده بودن غذا یا نحوه طبخ آن ایراد نمیگرفت.
آنچنان غذای سادهای را با ولع میل میکرد یا با آب و تاب میخورد که هوس میکردی میهمان لقمههایش شوی. آن روز استثناء نداشت. هنوز غذا آماده نبود و او میخواست برود. یک کاسه ماست آورد.
هر لقمه که در دهان میگذاشت میگفت: «به به!» و میخندید.
مادرم گفت: «غذا پختهام، کمی صبر کن تا بیاورم!»
حسین با مهربانی که از تمام وجودش سرچشمه گرفته بود خندید و گفت: «مادر جان! هرچه هست میخوریم. مهم این است که ما باید شکرگذار خداوند باشیم.»
ثبت دیدگاه