امور خیر و عام المنفعه
به یاد دارم یک روز یک فلاکس بزرگ خریده بود و به منزل ما آورد من با او دعول کردم که چرا خریدی؟ او گفت : برای شما گرفته ام . من باور کردم و بعد رفت . شب که دوباره آمد فلاکس را گرفت و برد گفتم : کجا می بری ؟ گفت : می برم پس بدهم . ولی بعد فهمیدم که آن را برای مسجد خریده است . الان همان فلاکس در مسجد روستا می باشد و از آن استفاده می کنند .
ثبت دیدگاه