شناسه: 312789

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به یاد دارم شبی که قرار بود پیکر مطهر غلام رضا را بیاورند بنده ازسرکار آمدم و چون خسته بودم خانمم به بچه ها اجازه نداد که خبر شهادت غلام رضا رابه من بدهند . من آن شب حالت خاصی داشتم و همان شب غلام رضا را خواب دیدم که دستم را گرفته بود و من را به خنده می آورد . صبح که خبردار شدم و همراه سایر افراد فامیل که از کلاته سنجر آمده بودند به مسجد رفتیم و پیکرش را به آنجا آوردند و در کلاته سنجر به خاک سپردند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه