شناسه: 313049

قدرشناسی

پس از عملیات یا مهدی در حال شناسایی بودیم که خبر دادند بنی صدر دستور داده است که برادران سپاه باید سوسنگرد را تخلیه کنند و به جای سپاهیان نیروهای ارتش جایگزین آنها در سوسنگرد شوند بچه های سپاه کرمی داشتند هدف بنی صدر از خالی کردن سوسنگرد از نیروهای سپاه چیست حاضر به ترک سوسنگرد نشدند چون می دانستند بنی صدر می خواهد سوسنگرد را به عراقیها بدهد. به همین خاطر بچه ها داخل سپاه تحصن کردند، این خبر به گوش فرماندهان سپاه رسید از مرکز سپاه خبر رسید که بچه ها سوسنگرد را تخلیه نکنند ولی تحصن هم نکنند تا باعث سوء استفاده دشمن از این جریان نشود گفتیم ما سوسنگرد را با خون شهدا حفظ کرده ایم می دانیم که بنی صدر قصد دارد همان بلایی راکه سر هویزه در آورد اینبار برای سوسنگرد پیاده کند بالاخره بنی صدر یک ابلاغیه فوری چهل و هشت ساعته برای بچه های سپاه صادر کرد سپس آن را به بیست و چهار ساعت تقلیل داد. ما گفتیم اگر همه ما شهید شدیم اینجا را خالی نخواهیم کرد وقتی بنی صدر اوضاع را اینگونه دید گفت حالا که اینطور است هوابرد شیراز هم باید به سوسنگرد بیاید گفتیم ایرادی ندارد. ما از خدا می خواهیم ارتش هم در سوسنگرد باشد. اتفاقاً هوابرد شیراز بچه های خیلی خوبی داشت وقتی وارد سوسنگرد شدند یکی از آنها که مسئول گشتی شناسایی ارتش بود گفت آیا می شود من هم هنگامی که خواستید به شناسایی بروید با شما همراه باشم؟ چون شنیده ام در شناسایی شما خیلی پیشروی می کنید و تا دل دشمن پیش می روید ما از این کارها بلد نیستیم گفتم ایرادی ندارد. تو هم همراهمان بیا. هنگامی که برای شناسایی رفتیم او را نیز با خود بردیم، حدود دو یا سه کیلو متری در خاک عراق نفوذ کرده بودیم، ماشینها و نیروهای عراقی به راحتی در حال رفت و آمد بودند ناگهان فردی که همراه ما آمده بودگفت، اوه، چقدر راحت می توانیم از اینجا عراقیها را لقمه لقمه کنیم با بیسیمی که همراه داشت مختصات آنها را اعلام کرد و دستور داد بزنید. بچه های ارتشی نیز با خمپاره هشتاد شروع به آتش ریختن کردند آن زمان به خاطر وجود بنی صدر آن اتحاد لازم وجود نداشت. هنگامی که آنها فهمیدند مختصات مورد نظر در حال نزدیک شدن است ناگهان آتش قطع شد هر چه ایشان در بیسیم داد می زد بزنید، بزنید، امام دلش خون است بزنید ولی آنها دیگر شلیکی نکردند وقتی دید دیگر به صحبتهای او گوش نمی کنند گفت شما پشتیبان من باشید من دیگر در ارتش نخواهم ماند و می خواهم به سپاه ملحق شوم، دوست دارم در گروه شما (گروه اخلاص) باشم من خمپاره هشتاد را برمی دارم و با خود به اینجا خواهم آورد و اتفاقاً همینطور هم شد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه