شناسه: 313078

عشق به جهاد

به روایت از محمد کلوخ طالبی : یادم است یکبار به اصرار من به خواستگاری دختری از اقوام رفتیم. وقتی مهدی شرایطش را برای خانواده عروس گفت، پدر عروس گفت: برای اینکه به این ازدواج رضایت دهم سه شرط دارم. اول اینکه دیگر به جبهه نروی مهدی بلافاصله بلند شد و اقدام به ترک جلسه کرد. پدر عروس گفت چه شد. مهدی گفت: نیازی نیست شما شروط دیگر را بگوئید زیرا من شرط اول را نمی پذیرم، نمی توانم جبهه رفتن را ترک کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه