وفاي به عهد
راوی محمد کلوخ طالبی : مهدی در مواقع بیکاریش به مغازه همسرم می رفت و او را در انجام کارهایش کمک می کرد. یکروز همسرم که بیرون از مغازه کاری داشت از مهدی خواست تا مغازه را اداره کند تا او بازگردد. همسرم برای من تعریف می کرد شب که به مغازه رفتم دیدم مهدی از درد به خود می پیچد از او جریان را سؤال کردم گفت عقرب نیشم زده است ولی به خاطر اینکه به شما قول داده ام از مغازه ات نگهداری کنم با وجود اینکه درد بسیاری داشتم مغازه را ترک نکردم تا خدای نکرده بدقولی نشود، ماندم تا به عهد خود وفا کرده باشم.
ثبت دیدگاه