لحظه و نحوه شهادت
راوی محمد حسین جمادی: یکی از همرزمان فرزندم غلام رضا خاطره ای از ایشان را این گونه برایم نقل می کرد: گفت؛ شبی که خواستیم عملیات را شروع کنیم غلام رضا جمادی به من گفت: خواب دیدم که سر کوهی نشسته ام و در حال دعا خواندن هستم که ناگهان خمپاره ای نزدیک من فرود آمد و بدنم قطعه قطعه شد و همین طور شد وقتی که عملیات شروع شد. خمپاره ای در نزدیکی ایشان فرود آمد و بر اثر اصابت ترکش های آن خمپاره قطعه قطعه شد و به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه