اولين اعزام
راوی بتول باقرپور: خاطره ای که در مورد فرزند شهیدم کمال به یاد دارم این است که اولین باری که می خواست به جبهه اعزام شود هفده سال بیشتر نداشت و هنوز ازدواج نکرده بود . آن روز من در منزل دخترم بودم که به آنجا آمد و گفت : مادر بیائید تا من شما را ببوسم . گفتم : مگر حالا بوس لازم دارد . گفت : شاید رفتم جبهه شهید شدم . من خندیدم و گفتم : مگر قرار است هر کسی به جبهه برود شهید شود . بالاخره بلند شدم و رویش را بوسیدم و بعد خداحافظی کرد و راهی جبهه شد.
ثبت دیدگاه