خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی بتول باقرپور: به خاطر دارم بعد از شهادت فرزندم کمال من خیلی گریه میکردم تا این که مادر یکی از شهدا که انگار فرزند شهیدش پهلوی قبر پسرم کمال دفن شده بود خوابی دیده بود که اینگونه برایم نقل میکرد خواب دیده بود که کمال به او می گوید: چیه، اینقدر مادر من گریه می کند؟ این غذایی را که برای من درست می کند و با اشک چشمش می فرستد، همه اش شن است ومن اصلا غذا را نمی خورم و بیرون می ریزم نه این غذا را بفرستد ونه این گریه را بکند. نگاه کن شما هم فرزندت شهید شده است اما وقتی بر سر مزارش میایی اصلا برایش گریه نمیکنی اما مادر من هر وقت اینجا میاید برای من گریه میکند و مرا آذار می دهد.
ثبت دیدگاه