شناسه: 314975

توصیه های شهید

در منطقه ای که ما بودیم پیر مرد عربی بود که منطقه را مثل کف دستش می شناخت ما هم هر جا که می رفتیم پیر مرد را با خود می بردیم ایشان نمی توانست مثل ما پیاده روی کند بالاخره سنی از او گذشته بود . اسبی داشتیم که در اختیار این پیر مرد قرار داده بودیم تا بتواند همراه ما حرکت کند . برایم جالب بود ایشان با آن سن زیادی که داشت خیلی حافظه ی قوی و دقیقی داشت وبسیار هم به خاکها آشنایی داشت مثلاً می گفت : این محل را بکنید آب شیرین دارد یا این محل را بکنید آب شور دارد ایشان علاقه ی بسیار عجیبی هم به شهید پورولی داشت و هر جا که احمد حضور داشت این پیر مرد هم حضور داشت می گفت : در بین شما ها تنها کسی که شجاعت در وجودش پیدا می شود همین احمد است هیچ کس دیگری را قبول نداشت پس از شهادت احمد من که نبودم ولی بچه ها برایم تعریف می کردند این پیر مرد هم از آنجا می رود و گفته بود اینجا کسی که من با او کار کنم وجود ندارد خیلی وابستگی به شهید پورولی داشت خلاصه اینقدر شیفته ی احمد بود که به محض اینکه مطلع شد احمد شهید شده است او هم از لشگر رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه