تشیبع جنازه
تشییع جنازه احمد را هیچ وقت فراموش نمی کنم. هنگامی که می خواستند این شهید بزرگوار را دفن کنند، درست همان لحظه ای که احمد را داخل قبر گذاشتند. مادرش خانم میانسالی بود.خود احمد هم هنگام شهادت سن کمی داشت. خلاصه مادر ایشان خاکها را مشت میکرد وخیلی آرام روی جنازة پسرش می ریخت و با لهجة کردی شعری را زمزمه می کرد. من دقیقاً متوجه معانی شعرش نمی شدم ولی از دوستانم که کردی یاد داشتند پرسیدم شعری با این مضمون بود. پسرم اینها خاک نیست که روی سرت میریزم. اینها نقل و نبات است این ها سکه است تو شهید نشده ای. زنده هستی. ایشان اصلاً هم گریه نمی کرد، خلاصه با لهجه کردی شعر زیبایی می خواند. بچه ها همه بغض کرده بودند و جو خاصی بر آن مراسم حاکم بود.
ثبت دیدگاه