خبر شهادت
محمد پس از چند ماه حضور مداوم در جبهه ماموریتش تمام شده بود و ما هر روز انتظار برگشت محمد به خانه را می کشیدیم اما مثل اینکه شب قبل از اینکه محمد می خواسته برای مرخصی به مشهد بیاید مسئولین جلسه ای گرفته بودند و به محمد گفته بودند که ما یک عملیاتی در پیش داریم. شما می خواهی در اینجا بمانی و یا اینکه بروی؟ محمد گفته بود من می مانم و در عملیات شرکت می کنم من برای همین به اینجا آمده ام. در ضمن این عملیات هم پس از جریان شهادت شهید رجایی و باهنر این دو شهید بزرگوار در تاریخ هشتم شهریور سال 1360 برگزار شد که به اصطلاح دشمن اینگونه فکر نکند که حالا که رئیس جمهور و نخست وزیر مملکت به شهادت رسیده میدان برای کارهای آنها باز است و به اصطلاح می توانند در صحنه های نظامی جولان دهند. محمد 2،3 روز پس از حادثه دفتر نخست وزیری در عملیاتی به نام رجایی باهنر شرکت می کند.در آن عملیات جانشین گردان و فرماندهی یکی از گروهانها را بر عهده داشته است. آنطور که همرزم های محمد برای ما تعریف می کردند و می گفتند: محمد خودش جلوتر از همه حرکت می کند و بچه ها را برای اینکار تشویق می کند که به قلب دشمن بزنند. یک چهره سرخگونی پبدا کرده است. ظاهراً آنطوری که از جسد این شهید ما متوجه شدیم تیر کالیبر یا تیربار به صورت مستقیم به پای ایشان می خورد چونکه سر و صورت و سینه و اینها همه سالم بودند. زمانیکه مجروح می شود چونکه از همه افراد جلوتر بوده نیروهای امدادگر و همرزمهایش موفق نشده بودند که پیکر ایشان را به پشت جبهه منتقل کنند و جسد محمد همچنان همانجا و در بین دو جبهه ایرانی ها و عراقیها می ماند.هیچکدام از اعضای خانواده از این جریان خبر نداشتند و دائماً از تعاون سپاه خبر می گرفتند که همرزمها و تمام کسانی که با ایشان بوده اند به مرخصی آمده اند اما از محمد هیچ خبری نیست و چرا ایشان نیامده اند. البته نیروهای تعاون هم دستور داشتند خبر شهادت محمد را به کسی نگویند چونکه خبر قطعی در مورد شهادت ایشان نداشتند و ما هم در این زمینه هیچ تجربه ای نداشتیم و متوجه جریان نبودیم. به هر حال بعد از چندبار مراجعه یکی از برادران تعاون که فکر می کنم آقای کیخاه بودند ما را کناری کشیدند و واقعیت را به من و برادر بزرگترم گفتند که گویا ایشان در جریان حمله به شهادت رسیده است و جسد ایشان هم در بین خاکریز نیروهای خودی و نیروهای دشمن مانده است. ایشان چونکه از بقیه نیروها جلوتر بودند و نیروهایشان موفق نشده بودند به ایشان کمک کنند و جسد ایشان را به عقب منتقل کنند. به این ترتیب ایشان خبر شهادت محمد را به ما دادند و پس از چند وقت هم جسد محمد را برای ما آوردند.
ثبت دیدگاه