شناسه: 315068

اولین اعزام

قاسم پورمحمد یادم می آید وقتی قاسم می خواست به جبهه برود پدرش به او گفت: با توجه به اینکه کارمان زیاد است از شما می خواهم که با ما باشی و به جبهه نروی . ایشان با زبان ملایمی به پدرش گفت : برادران دینی ما در مرزها شهید می شوند بعد ما در اینجا باشیم پدرم، عقل و وجدانم به من اجازه نمی دهد اینجا بمانم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه