شناسه: 315218

نفوذ و تاثير کلام

راوی مهین کاظم : به خاطر دارم یک بار که پسرم محسن به مرخصی آمده بود خاطره ای را که در پادگان سقز اتفاق افتاده بود را برایمان این گونه نقل کرد: فصل زمستان بود که ما در پادگان سقز مستقر بودیم یک روز بچه های می رفتند که از کردها نفت بگیرند نداده بودند و دوباره یکی دیگر از بچه ها رفته بود که باز هم دست خالی برگشته بود. گفت: آقای پشوتن کردها گفته اند ما نفت نمی دهیم، نداریم. آخر مجبور شدم خودم بروم این بار خودم با گفتن بسم الله سوار ماشین شدم و برای گرفتن نفت سراغ کردها رفتم. وقتی آنجا رسیدم گفتم برای چی نفت نمی دهید؟ ما هم مثل شما انسان هستیم. مگر چه فرقی بین ما و شما هست. مگر چه خلافی در راه خدا انجام داده ایم که باید بلرزیم. اگر هوا سرد است برای همه سرد است که بعد از صحبت های من آن ها تحت تاثیر قرار گرفتند و تمام تانکر ها را نفت کردند و گفتن بردارید و ببرید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه