خبر شهادت
راوی حبیب الله کاظمیان: در سال 60 برادرم نور ا... و علیرضا کاظمیان هر دو با هم در یک منطقه از جبهه بودند. چند روز قبل از سال نو برادرم علیرضا به شهادت رسیده بود . نور ا... جنازه علیرضا را با خودش از منطقه به مشهد آورد و به کسی چیزی نگفت . روز دوم عید که نور ا... به خانة ما آمد . بعد از اینکه با همدیگر روبوسی کردیم و سال نو را تبریک گفتیم . از ایشان سؤال کردم علیرضا کجاست و حالش چطور است _ چون ایشان روحیه بالا یی داشت اصلا از حرکاتش نمی شد فهمید که علیرضا شهید شده است و حتی جنازه اش را هم خود نور ا... به مشهد آورده است_ نور ا... در جوابم گفت: علیرضا داماد شد. _ باز هم متوجه نشدم_ مجدد که از نور ا... سؤال کردم او سک نقلی از جیبش بیرون آورد و به من داد . در آن موقع بود که متوجه شدم برادرم علیرضا کاظمیان شهید شده است . نور ا... هم بعد از دو روز مجدد به جبهه برگشت .
ثبت دیدگاه