خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از فاطمه حبیبی : یک شب خواب دیدم که دریک باغ بزرگ که آب زلال و درختهای زیادی داشت راه می روم همانطور که قدم می زدم به یک اتاق رسیدم و مشاهده کردم سه تا دختر که رویشان پوشیده بود و قرآن جلویشان بود نشسته اند و حسین هم به فصله 10 متری از آنها نشسته بود. گفتم حسین جان تو که شهید شده بودی اینجا چه کارمی کنی؟ گفت: با این خواهرها درحال قرآن خواندن هستیم. نگاه کن، چه باغ بهشتی است. ازاین آبها بردار و بخور درهمان لحظه از خواب بیدارشدم و به حرم امام رضا(ع) رفتم وخوابم را تعریف کردم و گفتند آنها حوریان بهشتی بودند.
ثبت دیدگاه