تلاش و پشتکار
به روایت از سیدرضا داور پناه : یک روز عباس باصری را جلوی مسجدی در گناباد دیدم در حالی که دو تا 1M روی یک شانه اش بود و 2 تا ژ3 روی شانه ی دیگرش با یک موتوری که به زور می کشید ایشان را . وقتی به هم رسیدیم احوال پرسی کردم و گفتم کمک چیزی نمی خواهید ؟ گفت : نه فقط موتورم را هول بده که به کلاس بعدی برسم.
ثبت دیدگاه