شناسه: 318060

دستگيري از ضعيفان

راوی زیاده سلطانی: به خاطر دارم در نزدیکی محل زندگیمان یک خانواده مستضعف بود که می خواستند پسرشان را داماد کنند که در اثر سانحه ای پدر و مادرش فوت نمودند که پسرشان سه سال همینگونه ماند که یک روز همسرم علی رفت و از بانک مبلغ شش هزار تومان وام گرفت و برای آنها عروسی بر پا کرد. همسرم علی به جای پدر و مادر داماد به خانواده عروس کمک کرد و این وصلت صورت گرفت که از این کارش بسیار خوشحال بود. تا اینکه همسرم به جبهه رفت و به شهادت رسید . بعد از شهادت علی آن فرد آمد تا پولی را که ایشان کمک کرده بود را بدهد من گفتم: همسرم علی آقا گفته بود این پول هدیه عروسی شما می باشد و من نمی توانم قبول کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه