خواب و رویای دیگران درمورد شهید
به روایت از معصومه آب:
بعد از شهادت برادرم عباس آب شبی ایشان را خواب دیدم از در خانه وارد شد . در حالیکه یک سینی پر از سیب قرمز به همراهش آورده بود با خنده گفت من آمدم از شما خبر بگیرم . گفتم : دستت در نکند چه با خودت آوردى ؟ گفت : سیب آوردم بیا برای خودت بردار تا رفتم سیب بردارم از خواب بیدار شدم .
بعد از شهادت برادرم عباس آب شبی ایشان را خواب دیدم که به خانه ی ما آمده است . در حالیکه لباس سفید به تن داشت و خیلی نورانی شده بود سلام کردم و پرسیدم کجا بودی ؟ چرا چند وقت است که از ما خبر نمی گیری ؟ گفت : چرا خبر می گیرم و هر روز می آیم از تو سری می زمنم ولی تو مرا نمی بینی .
ثبت دیدگاه