خاطرات سياسي
یکدفعه که براتعلی از حمام برمی گشت دیدم ساک بزرگی در دستش است. گفتم: این ساک چیست؟ گفت: «هیچی» بعداً که درب ساک را باز کرد دیدیم که همه اش اعلامیه حضرت امام است که در داخل حمام چاپ کرده بود.
یکدفعه که براتعلی از حمام برمی گشت دیدم ساک بزرگی در دستش است. گفتم: این ساک چیست؟ گفت: «هیچی» بعداً که درب ساک را باز کرد دیدیم که همه اش اعلامیه حضرت امام است که در داخل حمام چاپ کرده بود.
ثبت دیدگاه