خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
یک بار علی راخواب دیدم،در پله های منزل پدرخانمش بود،دست دخترپنج ساله اش رابه من دادوگفت:مادردخترم را به تو می سپارم مراقبش باش که می خواهم بروم
یک بار علی راخواب دیدم،در پله های منزل پدرخانمش بود،دست دخترپنج ساله اش رابه من دادوگفت:مادردخترم را به تو می سپارم مراقبش باش که می خواهم بروم
ثبت دیدگاه