خبر شهادت
یادم است روزی که پدرم شهید شده بود،من هم همراه مادرم بودم.وقتی وارد خانه پدر بزرگم شدیم،همه در حال گریه وزاری بودند.با سن کمی که داشتم می فهمیدم که موضوع بدی اتفاق افتاده است،ولی نمی دانستم که پدرم شهید شده است.به خاطروابستگی شدیدی هم که به پدرم داشتم،کسی چیزی به من نمی گفت.دائی هایم به طور شیفتی از من نگهداری می کردند تا متوجه نشوم.حتی روزی که پدرم را دفن می کردندنوبتی مرا می بردند تا صحنه ی دفن کردن ایشان را نبینم.بعدامادرم کم کم با مکن صحبت می کردکه شهیدچه است-شهید پیش خدا می رود وپدرت نیز یک شهید است
ثبت دیدگاه