شناسه: 324179

دستگيري از ضعيفان

پدرم اول هر ماه که حقوقش را دریافت می کرد،گوسفندی می خرید وآن را بین مستمندان تقسیم می کرد.یادم است یک بار که برای تقسیم گوسفند بین مستمندان می خواست برود مرا هم باخود برد.افراد فقیری که در چادر زندگی می کردند، به قدری دورو بر پدرم را شلوغ کرده بودند که حد نداشت.زندگی بسیار سختی رامی گذراندند.اینقدرزندگی اسفناکی داشتندکه هنوزهم بعد از سالها هر گاه یادم می آید تحت تأثیر قرار می گیرم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه