توجه به خانواده
راوی رقیه سخاوت نیا: وقتی که براتعلی می خواست به جبهه اعزام شود من و مادرم در روستا و سر زمین کشاورزی بودیم که ایشان به پیش ما آمد تا از ما خداحافظی کند مادرم تا او را دیده فهمید که می خواهد به جبهه برود و شروع به گریه کرد. به مادرم گفتم چرا گریه می کنید این هم مثل ماموریت هایی است که دفعات قبل رفته است، می رود و سریع بر می گردد. ولی مادرم گفت: به او نگاه کن چهره اش طوری است که گویی دیگر از این ماموریت بر نخواهد گشت. براتعلی به پیش ما آمد و خداحافظی کرد موقع رفتن من گشواره هایم را به او دادم تا به رزمنده ها کمک کند ولی قبول نکرد و گفت من پول گشواره هایت را از طرف تو به رزمندها کمک می کنم.
ثبت دیدگاه