توانايي جسمي رزمي
راوی حسن رستمی: یک روز یکی از بستگان که کشتی گیر هم بود والان هم در کشتی اسم ورسمی دارد به اتفاق خانواده به خانه ما آمده بودند ایشان به پدرم اصرار می کرد که باید با من کشتی بگیری هر چه پدرم ایشان را دعوت به آرامش می کرد که شما مهمان من هستید وسر سفره و در منزل من نشسته اید خوب نیست ما با هم نان ونمک خورده ایم خودت را کنترل کن اما او نمی پذیرفت تا این که سر انجام پدرم علی رغم میل باطنی اش بلند شد و با ایشان کشتی گرفت وایشان را بلند کرد و پشتش را به خاک رساند . ایشان بلافاصله بلند شد ودست زن و بچه هایش را گرفت وخانه ما را ترک کرد و تا زمان شهادت پدرم دیگر به خانه ما نیامد .
ثبت دیدگاه