آخرین وداع با خانواده
به روایت از سید حسین حسینی : به خاطر دارم هنگامی که سید علی برای آخرین بار از جبهه به مرخصی آمده بود، حال و هوای دیگری داشت و چهره اش نورانی شده بود. یک روز مشاهده کردم که ایشان داخل حیاط نشسته و گریه می کند وقتی که چشمش به من افتاد اشکهایش را پاک کرد، نزد او رفتم و گفتم چرا گریه می کنی ناراحتی از این که می خواهی به جبهه بروی. سید علی گفت: نه من نگران پدر، مادر و همسر و فرزندم هستم. به او گفتم: ناراحت نباش شما می روی و ان شاء ا... صحیح و سلامت برمی گردی. در جواب من گفت: این بار که بروم دیگر برنمی گردم و به من الهام شده که به شهادت می رسم و همین طور هم شد و در آخرین مرتبه ای که به جبهه اعزام شد، در یک عملیات به فیض عظیم شهادت نائل گشت و به آرزوی دیرینه اش رسید.
ثبت دیدگاه