شناسه: 330760

تلاش و پشتکار

به روایت از حوا بردار : بعد از ازدواج برای ادامه زندگی به اتفاق شوهرم به اصفهان رفتیم برادرم آن موقع در کوره های آجر پزی تهران مشغول به کار بود و هر هفته می آمد و از ما خبری می گرفت و بعد سرکارش بر می گشت مدتی بودکه برای خبر گیری نیامد لذا دلواپس و نگران شدم به همین علت خودم را به تهران رساندم و سرکوره های آجر پزی رفتم تا از حال برادرم مطلع شوم به همین علت خودم را به تهران رساندم و زیاد خشت می زند در حالی که عرق از سرو صورتش می ریخت گفتم : داداش کاش چشمم کور می شد و این صحنه را نمی دیدم بعد به اصفهان برگشتم و از شوهرم اجازه گرفتم تا به شهرستان تربت جام بروم و از پدرم بخواهم که ایشان را از سرکوره های آجر پزی بردارد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه