لحظه و نحوه شهادت
ساعت2 بعداز ظهر بود. مهماتم را بسته بودم و داشتم تجهیزات دیگرم را آماده می کردم همان طور که از خدا می خواهی شهید بشوی. یک تیر به قلبت بخورد. خندید و در حالی که سرش را تکان می داد گفت: خدا کند چنین بشود. ساعتد چهار بعد از ظهر بود ایشان در یک متری من ایستاده بود و سنگر می کند که ناگهان گلوله ی خمپاره ای در نزدیکش به زمین خورد و به شهادت رسید.ساعت2 بعداز ظهر بود. مهماتم را بسته بودم و داشتم تجهیزات دیگرم را آماده می کردم همان طور که از خدا می خواهی شهید بشوی. یک تیر به قلبت بخورد. خندید و در حالی که سرش را تکان می داد گفت: خدا کند چنین بشود. ساعتد چهار بعد از ظهر بود ایشان در یک متری من ایستاده بود و سنگر می کند که ناگهان گلوله ی خمپاره ای در نزدیکش به زمین خورد و به شهادت رسید.
ثبت دیدگاه