خاطره شماره 5 - شهید محمد اولیایی فدافن
در منطقه که بودیم یک شب بیرون رفتم تا از پست های نگهبانی خبری بگیرم. به یکی از پستهای نگهبانی که رفتم دیدم نگهبان رو به قبله ایستاده و ذکر می گوید. وقتی نزدیک شدم دیدم آقای اولیائی فدافن نگهبان است.
در منطقه که بودیم یک شب بیرون رفتم تا از پست های نگهبانی خبری بگیرم. به یکی از پستهای نگهبانی که رفتم دیدم نگهبان رو به قبله ایستاده و ذکر می گوید. وقتی نزدیک شدم دیدم آقای اولیائی فدافن نگهبان است.
ثبت دیدگاه