شناسه: 338273

رهبر

شهید خلیل پرواز محل خدمت اش کرمان بود ولی اصرار داشت بیاید «قلعه گنج» . به خاطر نا امنی و وجود اشرار در آن منطقه نگرانش بودم . وقتی دلهره ام را دید گفت : « می خواهم نزدیک شما باشم که بتوانم آخر هفته ها سری به خانواده بزنم . شاید کاری چیزی داشته باشید » . مادرش برای خرید هفتگی مجبور بود به خارج از روستای «باغک» برود . خلیل او را همراهی می کرد و هر جور می توانست هوای من و مادرش را داشت . جوان های هم سن و سال او کمتر چنین روحیه ای داشتند . همسایه مان که محبت های او را می دید به حالمان غبطه می خورد و می گفت : « خوش به حال شما که چنین فرزندی دارید» . به خاطر این رفتارهایش توی روستا معروف شده بود به «رهبر» ! . خیلی دوستش داشتم اما قاچاقچی های مواد مخدر او را از من گرفتند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه