شناسه: 60253

کوه غیرت

راوی همسرشهید:غیرت و عشق وقت به دنیا آمدن دخترمان از یادم نمی‌رود. وقتی یسما را در بغل پدرش گذاشتند خیلی خوشحال شد. تمام دو روزی را که من در بیمارستان مانده بودم تا حالم بهتر شود او هم به خانه نرفته بود. می‌ماند بیمارستان. شب‌ها را در ماشین می‌خوابید. هرچه اصرار می‌کردم برود خانه و خیالش راحت باشد، قبول نمی‌کرد. می‌گفت: «تا شما اینجا هستید من هم اگر باشم خیالم راحت تره. نمی‌تونم تنهاتون بذارم.» بعد از مرخصی من، دخترمان زردی گرفت و مجبور شدیم در بیمارستان بستری‌اش کنیم. تمام آن سه روز را باز هم شریف به خانه نرفت. در ماشین خوابید و همان‌جا منتظرمان ماند. هم از این غیرت و عشقش سر ذوق می‌آمدم، هم دلم برایش می‌سوخت. می‌گفتم: «برو خونه کمی بخواب.» می‌گفت: «شما که خونه نیستید، من راحت نیستم. دلم می‌خواد باهم برگردیم به خونه.» شهید شریف نوروزی کتوم این اخلاقش را خیلی دوست داشتم، صبر و حوصله‌اش در شرایط سخت! اگر ناراحت بود و مسأله‌ای فکرش را درگیر می‌کرد نمی‌گذاشت کسی باخبر شود. در جمع که بود هیچ چیز را به روی خودش نمی‌آورد. نمی‌گذاشت هیچ کس از مشکلات زندگی‌مان باخبر شود. می‌گفت: «هرچیزی که توی زندگیت هست برای خودته. بقیه نباید چیزی ازش بدونن!» این اخلاقش من را خیلی تحت تاثیر قرار می‌داد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه