شناسه: 60435

رضایت

رضایت هر وقت از سرکار به خانه می‌آمد اولین کاری که می‌کرد این بود که برود پیش پدر و مادرمان. خم می‌شد و اول پای مادرم را می‌بوسید و بعد دست پدرم را. قبل از آنکه برود حتی لباس‌هایش را عوض کند، می‌نشست کنار مادرم. می‌گفت: «اول کنار شما خستگیم در بره بعد لباس‌هامو عوض کنم.» این کار همیشگی‌اش بود. حتی وقت‌هایی که سرکار بود اگر مادرم به او تلفن می‌کرد و می‌گفت که حالش خوب نیست، سریع مرخصی می‌گرفت و می‌آمد خانه. مادرم را به درمانگاه می‌برد و بعد از اینکه خیالش راحت شد، دوباره به سرکار برمی‌گشت. به رضایت پدر و مادرم خیلی حساس بود. شهید ایوب اسلامی نیا قسم برای شهادت نشسته بودیم دور هم و تلویزیون نگاه می‌کردیم. برنامه مستندی راجع به شهادت بود. ناگهان در دلم شور افتاد. رو کردم و به ایوب و گفتم: «ایوب، مادر، من همیشه ترس توی دلمه. تو رو خدا مواظب خودت باش. اگر لب مرز با قاچاقچی‌ها درگیری شدید کمتر اهمیت بده. خطرناکه.» پدرش که کنارمان نشسته بود پی حرف من را گرفت. گفت: «من خودم نظامی بودم، اگه خیلی توجه کنی و اهمیت بدی، سرت میره!» ایوب به حرف‌هایمان آرام گوش داد. لبخند زد. انگار مدت‌ها به جواب این حرف‌ها فکر کرده باشد، گفت: «مامان، بابا! من اون زمانی که قسم خوردم یه نظامی باشم، به خودم گفتم شهیدم! هیچ وقت هم زیر قسم خودم نمی‌زنم. اگر من لب مرز به وطن و خاکم وفا نکنم، دیگه فردا شما و مردم ایران آسایش ندارین. من وقتی از وطنم دفاع می‌کنم انگار دارم از خانواده خودم دفاع می‌کنم!» یک ماه بعد قسم ایوب اتفاق افتاد. در یکی از درگیری های مرز، شهید شد! شهید ایوب اسلامی نیا افسر سی‌ساله عادت نداشت موفقیت‌هایش را به رخ دیگران بکشد. درسش خیلی خوب بود. کارشناسی ریاضی فیزیکش را در دانشگاه سرپل ذهاب گرفته بود. در همان زمان یکی از استادانش به او گفته بود: «تو با این فکر و ذهن قوی که داری برای استاد دانشگاه شدن اقدام کن!» این را بعد از شهادتش همان استاد برایمان تعریف کرد. می‌گفت ایوب متواضعانه لبخند زد و گفت: «من به خدمت کردن برای نظام بیشتر علاقه دارم!» همان هم شد. هنوز سی سالش تمام نشده بود که به درجة افسری رسید. شهید ایوب اسلامی نیا خادم امام حسین(ع) برای کار خیر همیشه پیش قدم بود. مخصوصا اگر پای امام حسین وسط می‌آمد. عاشق هیئت و شرکت در مراسم‌های عزاداری بود. هر سال دو سه روز قبل از شروع محرم دیگر خانه پیدایش نمی‌شد. برای آنکه مراسمات عزاداری محرم باشکوه برگزار شود خودش پیش قدم بود و قبل از اینکه مردم به مسجد و حسینیه‌ها بروند، او آنجا بود و کارهای مراسم را انجام می‌داد. به عنوان خادم برای امام حسین(ع) اخلاقش خیلی خوب بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه