3 بار نجات پيداكردن شهيد سامانلو از مرگ
اولين باري كه ترسيديم سعيد را در كودكي از دست بدهيم مربوط به كودكي او بود كه سعيد از پشت بام تا كمر آويزان شده و در كمال تعجب به پايين پرت نشده بود تا اينكه نامادري من كه زني مومنه و با ايمان بود او را گرفت و مانع مرگش شد. چند سال بعد و در زماني كه هنوز ماشين تا اين حد زياد نبود يكبار همسايهمان درحاليكه ماشينش را روشن كرده و آماده حركت بوده متوجه ميشود چيزي زير ماشينش است و درحاليكه مقداري هم حركت كرده بود متوجه ميشود سعيد زير ماشين بوده و در كمال تعجب بچه هيچ آسيبي نديده است.
اين مسئله يكبار ديگر در بزرگسالي سعيد تكرار شد و چند سال قبل از شهادتش، درحاليكه او ساختمانسازي ميكرد با بالابر سقوط كرد و به شكل عجيبي روي تلي از خاك فرود آمد. درحاليكه اگر او روي بالابر ميافتاد يا بالابر روي او ميافتاد به هر حال جان سالم به در بردن برايش چيز عجيبي بود و به اين شكل او 3 بار از مرگ نجات پيدا كرد.
ثبت دیدگاه