خاطرات سياسي
زمستان سال 57 بود و کار بنایى تعطیل شده بود یک روز همراه برادرم با موتور به خانه آیت ا... شیرازى در چهارراه شهداء رفتیم، موتورهایمان را کنار مدرسه علمیه پارک کردیک، و به سمت خانه آیت ا... شیرازى روانه شدیم. نزدیک خانه ایشان نیروگاهى وجود داشت و بچهها شیشه هایى که حاوى بنزین بود را مىرفتند در نیروگاه مىانداختند یادم هست آقاى یعقوبى دو تا شیشه بنزین آورد و گفت "شما برو گفتم مگر چى شده گفت: هیچى آن پشت نیروگاهى است که از آمجا بچه هایى را که به خانه آیت ا... شیرازى مىروند مىزنند و تا حالا چند نفر از بچهها شهید شدند. شیشههاى بنزین را از من گرفت و گفت من مىروم، گفتم: شما کجا مىخواهى بروى اگر بروى تو را مىزنند شیشهها در دستش بود و چند قدم از من دور شد که آنها را پرتاب کند یک دفعه شنیدیم که بلند گو صدا مىزد برادرها آقاى شیرازى فرمودند که هر کسى که از ماست هیچگونه عکس العملى در برابر نیروگاه انجام ندهد چندین بار این جمله را پشت بلند گو اعلام شد، دیدم برادرم برگشت و شیشههاى بنزین را داخل موتور خالى کرد، گفتم: چرا برگشتى گفت: مگر شما به بلند گو گوش نمىدادى که آقاى شیرازى فرمودند: هر کس از ماست، هیچ عکس العملى انجام ندهد و کارى به نیروگاه نداشته باشد بنزین را داخل باک موتور ریخت و به خانه آمدیم.
ثبت دیدگاه