شناسه: 100110

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

راوی طاهره غیبی: شبی که صبح آن روز به ما خبر شهادت ابوالفضل را دادند ، من و مهدی _ فرزندم _ پیش پدر و مادرم بودیم . شب خواب دیدم که شهید از جبهه آمده است و به من گفت : خانم من از جبهه برای همیشه پیش شما آمدم . خوشحال باش و به من قول بده ، اگر اتفاقی برای من افتاد ، یا خبری به تو دادند ، ناراحت نباشی . گفتم : مگر قرار است خبری بشود ؟ گفت : نه، شاید . اما تو به من قول دادی که مثل حضرت زهرا (س) و حضرت زینب (س) صبور باشی . زیر قول خود نزنی. در همین حال دیدم در می زنند . شهید با عجله در را باز کرد . دیدم که دو آقای سبزپوش در پشت در هستند . ایشان گفتند که زود باش ، چه کار می کنی ؟ همه منتظرند بیایید برویم . این را گفتند و به را ه افتادند . بعد ایشان به من گفتند : قول دادی صبر و تحمل کنی و به راه افتاد . یک دفعه دیدم که صدای گریه مهدی بلند شد و من از خواب بیدار شدم . فردای آن روز خبر شهادت ایشان را به من دادند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه