شناسه: 101753

خبر شهادت

یک هفته ای بود که ازمحمد رضا خبری نداشتیم . برادرم که آن زمان در اطلاعات سپاه خدمت می کرد از مفقودیت ایشان مطلع شده بود و به سپاه گفته بود: خودم به هر طریقی شده به خواهرم خبر می دهم . یک روز برادرم به منزل ما آمد مصطفی را بغل نمود دیدم چهره اش برافروخته شده از او پرسیدم اتفاقی افتاده گفت : نه اتفاقی نیفتاده . اول شروع کرد به صحبت که چرا تو به محمد رضا گفتی به جبهه برود؟ حالا هر اتفاقی پیش آید قبول می کنید و بعد از مدتی صحبت او گفت : از وی هیچ اطلاعی نداریم و مفقودالاثر می باشد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه