آخرین وداع با خانواده
یادم می آید آخرین باری که می خواست عازم جبهه شود ما ایشان را تا آخرین لحظه که سوار ماشین شد بدرقه اش نمودم . و از آنجا نزد مادر برزگش رفته بود و مادر برزگش موهای علیرضا را شانه زده بود و به وی گفته بود که : پسرم کی بر می گردی ؟ گفته بود : «مادر برزگ ، من این دفعه بر نمی گردم و شهید می شوم . از شما می خواهم که مرا حلال کنید . » مادر برزگش از او خواسته بود که به جبهه نرود . علیرضا در جواب گفته بود : « ما باید دین خود را به اسلام ادا کنیم . و باید در راه اسلام پایدار بود . و وظیفه من است که در این راه جهاد نمایم .
ثبت دیدگاه