شناسه: 103697

خواب و روياي ديگران درمورد شهيد

بعد از شهادت قربانعلی همراه همسرم به مکه مشرف شدیم. در یکی از روزهایی که درآنجا بودیم عجیب دلم هوای قربانعلی را کرده بود و برای اینکه آرام شوم به مسجد الحرام رفتم و به یکی از ستونهای مسجد تکیه دادم و به یاد شهید گریه کردم . از شدت گریه همانجا به خواب رفتم .درخواب قربانعلی را دیدم که با لباس سربازی بین دوسید نورانی ایستاده و حالش هم خوب بود .یکی از آن دو سید به من گفت: ببین پسرت حالش خوب است پس چرا اینقدر گریه می کنی ؟ من با دیدن قربانعلی خواستم به طرفش بروم و او را درآغوش بگیرم که از خواب بیدارشدم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه