شناسه: 106574

دستگیری از ضعبفان

برپا ماشالله : یادم هست زمانی که فرزندم جعفر خیابانی به مرخصی آمده بود یک روز وقتی به خانه برگشت متوجه شدم که کاپشن تنش نیست . با تعجب به او گفتم : پسرم کاپشن تنت را چه کار کردی ؟ گفت : داخل ماشین جا گذاشتم . من هم این موضوع را پیگیری نکردم تا اینکه او دوباره به جبهه رفت و یک روز اتفاقی کاپشنش را تن یک نفر مستضعف دیدم . بدون اینکه به او بی احترامی کنم گفتم : این را از کجا آوردی ؟ گفت : این را یک آدم خیر به من داد و من فهمیدم که پسرم این کاپشن را بخشیده است.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه