شناسه: 107057

خواب و رویای دگران در مورد شهبد 1

به روایت از مظفر اشرفی : یک شب خواب دیدم که مانند کبوتری در روستای سعدالدین در آسمان پرواز می کنم به محوطه ای رسیدم که مانند کوههای سید مرتضی بسیار وسیع بود وارد آنجا شدم و جمعیتی را دیدم که عریانند و در عالم خواب بسیار تعجب کردم و با خود گفتم که اینها چرا عریانند حالت وحشتی به من دست داد از آنجا گذشتم و به تپه دیگر رسیدم دامنه سر سبز و چمن زاری به نظرم رسید به 3 4 نفر سفید پوش رسیدم با تعجب پرسیدم تو دانیال نیستی؟ دست به گردنش انداختم و رویش را بوسیدم گفتم تو اینجا چه کار می کنی؟ گفت: من همین جا هستم و مکانمان اینجاست سپس مرا با خودش میان درختان سرسبز در رودی که پر از آب بود برد و در آنجا امارتهای بسیار زیبایِی را دیدم که ناگهان از خواب بیدار شدم با وجود اینکه خواب بود ولی بسیار لذت بردم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه