شناسه: 107176

خواب و روياي شهيد

راوی علی اکبر آرام: صبحی که تصمیم خواستگاری برای علی اصغر را گرفته بودیم شبش ایشان خوابی دیده بود که از ازدواج منصرف شد تصمیم گرفت به جبهه برود و با همه خداحافظی کرد و گفت: برادر من بر نخواهم گشت و اگر شما را اذیت کردم مرا ببخشید گفتم پدرت مریض است به پدرم گفت : پدر من باشم یا نباشم برای شما فرقی نمی کند خدا هست ایشان در حال خداحافظی دیدم به درب خانه نگاه می کند و اشک می ریزد-لازم به ذکر است درب منزل و اطراف آن توسط خود شهید تعمیر و آجر چینی شده بود- به ایشان گفتم پس چرا گریه می کنی ایشان گفت: به پدر و مادرم بگویید که هم دیگر را نخواهیم دید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه