لحظه و نحوه شهادت
راوی جواد رحیمیان: یکی از همرزمان ما که همراه علی اصغر بود برایم تعریف می کرد که علی اصغر را دشمن گرفته بود و اذیت می کردند و از ایشان می خواستند رمز بیسیم را بگوید اما ایشان همکاری نمی کردند ایشان را به مقر خودشان می بردند و به وسیله ی فنر می بندند چشمها را کور می کنند و گلوی ایشان را می درند پاهایش را می شکنند این قدر ایشان دست و پا زده بود که تمام دست و صورت ایشان خونی شده بود بعد از ساعتها به فیض شهادت می رسد.
ثبت دیدگاه