جهاد با نفس
«یکی از روزها یکی از متهمین را در کمیته گرفته بودند و او قول همکاری داده بود و چون مدرکی بر اتهام وی جمع آوری نکرده بودیم ، به شرط همکاری ، وی را آزاد نمودیم . این متهم چون می دانست که شهید هیچ ندارد به ایشان گفت : اگر ماشین می خواهی بیا برایت بگیرم ، شهید هم بارها در جوابش گفته بود : نه از این حرفها هیچ موقع به من نزن . تا اینکه یک روزی خود این متهم می رود و حدود 200 تا 300 هزار تومان جواهرات می خرد و توی یک پاکتی می گذارد و به شهید می دهد که شهید می گوید : مگر به تو نگفتم من اهل این برنامه ها نیستم ، و سپس وی را به همراه پاکت به نزد حاکم شرع که خودم بودم آورد و گفت : من به این متهم یک مرتبه گفته بودم که من اهلش نیستم اما او می گوید : من برایت خانه و ماشین می خرم ، و رفته این جواهرات را خریده است . این شما و این جواهرات ، که ما او را به مجازاتش رساندیم و جواهرات را به نفع کمیته نقد کردیم . »
ثبت دیدگاه