معجزات جنگ
به روایت از رضا جسمی : یکبار که برادرم به همراه پدرم به صحرا رفته بود وقتی که به خانه برگشت به مادرم گفت: مادر جان موقع اذان ظهرکه خواستم نماز بخوانم در بیابان وضو گرفتم و درحال نمازخواند بودم که دیدم تمام صحرا به یک باغ سر سبز تبدیل شده است و همینکه نمازم تمام شد دوباره مثل اولش شد.
ثبت دیدگاه