خواب و رویای دیگران درمورد شهید
یک شب آقای جلایری را در خواب دیدم که در یک مکان با صفایی نشسته است. به من گفت: حسین، بیا نگاه کن چه جای باصفایی است. بیا این جا فرماندهی کن. گفتم: نمی توانم بیایم. گفت: برای چه نمی توانی بیایی در همین حین با همدیگر صحبت می کردیم چشمم به یک ساختمان شیک و قشنگی افتاد که بر سر در آن نوشته بود ساختمان فرماندهی. به آقای جلایری گفتم: این ساختمان، ساختمان فرماندهی چه کیست؟ گفت: مگر نمی دانی؟ گفتم: نه. گفت: مال فرماندهی کل است. پرسیدم: منظورتان از فرماندهی کل فرمانده خودمان است؟ گفت: نه، اشاره کرد به جلوی در ساختمان و گفت: مطلب آن جا را بخوان. وقتی نگاه کردم دیدم نوشته است. السلام علیک یا ابا عبد الله در همین لحظه از خواب بیدار شدم. (رویای دیگران در مورد شهید)
ثبت دیدگاه