شناسه: 108810

حسن برخورد

در منطقه که بودیم یک روز سربازی پست نگهبانی اش را ترک کرده بود او را به نزد آقای جلایری آوردند . ایشان از او سوال کرد : چرا ترک پست کرده ای ؟ جواب داد : خسته بودم و نمی توانستم نگهبانی بدهم . آقای جلایری گفت : اگر خسته بودی چرا به مسئولت نگفتی تا شخص دیگری را نگهبان بگذارد . جواب داد : آن وقت این مسئله به فکرم نرسید . ایشان وقتی دید راست می گوید او را بخشید و انار یا سیبی به او داد و گفت : انشاءا… این کار را تکرار نکنی و بدان که ما نسبت به این مسئله نزد خداوند مسئول هستیم او را سوار ماشین کرد و به محل گروهانش برد و تحویل فرمانده گروهانش داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه