شناسه: 108813

شجاعت و شهامت

درعملیات کربلای 5 من در قرارگاه تاکتیکی بودم که فرمانده یکی از گردانها از پشت بی سیم با فرمانده عملیات صحبت می کرد و می گفت : موقعیت خیلی حساس است و نمی توانیم شهرک دوئیجی را بگیریم . در همین لحظه آقای جلایری به قرارگاه آمد و متوجه این مسئله شد فرمانده عملیات به ایشان گفت : حسین آقا چه کار می کنی ؟ گفت : کارخاصی انجام نمی دهم . حاج آقا الان پدرشان را در می آورم حدود نیم ساعت بیشتر طول نکشید که اعلام کردند شهرکت دوئیجی سقوط کرده است . با فرمانده عملیات به سمت شهرک دوئیجی حرکت کردیم وقتی به آنجا رسیدیم دیدیم عده ی زیادی از عراقی ها را اسیر کرده است وقتی چشمم به ایشان افتاد دیدم سرو صورت و لباسهایش خاکی است سلام و احوالپرسی کردم و گفتم : حسین آقا چه کار کردی ؟ گفت : این ها را می بینی ؟ همین ها بودند که بچه های ما را تار و مار می کردند ولی هم اکنون اسیر ما هستند .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه