شناسه: 108835

عشق به جهاد

اولین باری که حسین آقا می خواست به جبهه برود به بسیج رفته بود تا شرایط رفتن به جبهه را بپرسد وقتی از بسیج برگشت به پدرم گفت: می خواهم به جبهه بروم پدرم گفت : بابا جان شما کوچکتر هستی هنوز وقتش نرسیده که به جبهه بروی . حسین آقا گفت : شما رضایت بدهید مشکلی پیش نمی آید . پدرم گفت : شما هنوز 14 سال بیشتر نداری لااقل صبر کن یکی دو سال دیگر خواهی رفت . قبول نمی کرد تا این که بالاخره با اصرار زیاد رضایت نامه را از پدرم گرفت و آن را به بسیج برد وبعد از چند روز به جبهه رفت .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه