وفای به عهد
روزی که به مرخصی آمده بود به پدرم گفت : امروز می آیم بیابان کمکت می کنم . پدرم رفته بود سرزمین ساعت 4 که شده بود پدرم گفت : یوسف به من قول داده ساعت 4 بیاید که همان لحظه به آنجا می رسد . پدر به او گفته بود : یوسف جان تو خست بودی نمی آمدی کارگر می گرفتیم . ایشان در جواب گفته بود: من به شما قول داده بودم.
ثبت دیدگاه